خلاصه کتب دکتر علی شریعتی



عاشورا از نگاه دکتر شریعتی

به گزارش مهرورزی:

دکتر علی شریعتی ۴۰سال قبل مرثیه ای برای سیدالشهدا نوشته است که همچنان خواندنی است.

این نوشته را به نقل از کتاب ” حسین وارث آدم” می خوانید :

شب عاشورا بود، عاشورای سال ۴۹؛ گفتم بروم به مجلس روضه ای، که صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. منصرف شدم. اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه می‌توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم، اما چگونه می‌توانستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟
نامه ام را که به دوستم نوشته بودم – دوستی که هرگاه روزگار عاجزم می‌کرد و رنج به نالیدنم وا می‌داشت، به پناه او می‌رفتم – برگرفتم، گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی‌شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم، آنچه را در نامه ی او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحیح کردم تا تصویر غربت و رنج حسین گردد.
… پیش چشمم را پرده ای از خون پوشیده است.

در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:

صحرای سوزانی را می‌نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می‌جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.

می‌ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است. به پاهایش می‌نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و …

می‌ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است. به پاهایش می‌نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است. ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می‌برم: اینک دو دست فرو افتاده اش، دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می‌افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی‌حاصل می‌کوشد، تا هنوز هم نگاهش دارد… جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر …
… افتاد! و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.

نگاهم را بالاتر می‌کشانم: از روزنه های زره خون بیرون می‌زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا می‌مکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.

نگاهم را بالاتر می‌کشانم: گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است. نگاهم را از رشته‌های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می‌کشانم:  ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و … دیگر هیچ!

پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت می‌فشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو می‌رود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می‌آید و چشمانم را می‌سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می‌دهد، که: «هستم»، که «زندگی می‌کنم».

این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین! اشک امانم نمی‌دهد؛ نمی‌توانم ببینم. پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.در برابرم، همه چیز در ابهامی ‌از خون و خاکستر می‌لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می‌نگرم؛

images

شبحی را در قلب این ابر و دود باز می‌یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب‌النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است. هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک می‌کند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می‌لرزد، کنارتر می‌رود . روشن تر می‌شود و خطوط چهره خواناتر.

چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی ‌رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می‌کند. سیمایی که … چه بگویم؟

مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است. و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و …

در پیرامونش، جز اجساد گرمی‌که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی‌کند. همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.
نه باز می‌گردد،
که : به کجا؟
نه پیش می‌رود،
که : چگونه؟
نه می‌جنگد،
که : با چه؟
نه سخن می‌گوید،
که : با که؟
و نه می‌نشیند،
که : هرگز !
ایستاده است و تمامی ‌جهادش اینکه … نیفتد

همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی ‌خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا … خودش! به سیمای شگفتش دوباره چشم می‌دوزم، در نگاه این بنده خویش می‌نگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت می‌ماند.

نمی‌توانم تحمل کنم؛ سنگین است؛ تمامی‌«بودن»م را در خود می‌شکند و خرد می‌کند. می‌گریزم. اما می‌ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است. به کوچه می‌گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم. در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می‌گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می‌زنند، و مردانی با رداهای بلند و…….
عمامه پیغمبر بر سر و……. آه ! … باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!

تنها و آواره به هر سو می‌دوم، گوشه آستین این را می‌گیرم، دامن ردای او را می‌چســــبم، می‌پرسم، با تمام نیــــــــاز می‌پرسم؛ غرقه در اشک و درد: «این مرد کیست»؟ «دردش چیست»؟ این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟ چه کرده است؟ چه کشیده است؟ به من بگویید: نامش چیست؟
هیچ کس پاسخم را نمی‌گوید!
پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است

resized_600x398_shariati

امـام مـوسی صدر درحـال اقامـه نماز بر پیکـر دکـتر شریعتی


masood     لینک


سرداب حرم حضرت ابوالفضل (ع)

به گزارش مهرورزی:

از ویژگی های آب موجود در سرداب مطهر حرم حضرت عباس (ع)، شیرینی، خلوص، شورنبودن و پاکی منحصر به فرد آن است که برخلاف تمامی آب های زیرزمینی، پس از ورود به سرداب، تمام این ویژگی را حفظ می کند.

تحقیقات علمی برای یافتن دلیل این ویژگی های معجزه گون، بی نتیجه مانده است و تنها راه پاسخ به این سوال بزرگ، تفسیر غیبی و ماورائی آن و ارتباط این آب با صاحب باکرامت این مکان مقدس است . گویی این آب، قصد آن کرده که با عرضه خود به محضر علمدار کربلا، عطش لحظه های دل شکن غربتش را، آن هنگام که بر شریعه ی فرات، لب های خشک و عطشانش را به یاد سید و مولا و امامش، تشنه نگاه داشت، برطرف کند! و آیا این آب با چنین هدف گرانسنگی، جز پاکی و خلوص و شیرینی می تواند ویژگی هایی دیگری داشته باشد؟!

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/131228-036.jpgshafaqna.jpg

ویژگی های سرداب مقدس

به گزارش شفقنا بنای سرداب مقدس که مساحت آن برابر با مساحت حرم مطهر و رواق های موجود در آن است، مربوط به اواسط قرن هشتم هجری است و دارای دیوارهای ضخیم تر نسبت به دیوارهای موجود در حرم مقدس است و در طول تاریخ بارها بر ضخامت آن افزوده شده تا بتواند وزن بالای بنای فوقانی را تحمل نماید. این در حالی است که در فناوری های جدید برای تحمل بنای فوقانی، ضخامت دیوارهای بنای تحتانی می بایست تنها کمی ضخیم تر باشد. همین مسئله باعث شده راهروهای موجود در سرداب مطهر، به دلیل ضخامت بیش از اندازه ی دیوارهای موجود، تبدیل به راهروهای تنگ و کم عرض شود. با توجه به این مسئله، آستان مقدس حرم حضرت ابالفضل (ع) از سال ۲۰۰۸ میلادی، مقاوم سازی و بهینه سازی سرداب مقدس را در دستور کار خود قرار داده است.

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/161355-025.jpgshafaqna.jpg

تلاش خواهیم کرد این سرداب مطهر را پیش از توسعه آن توسط شرکت آب های معدنی عراق و تحت اشراف بخش امور مهندسی و فنی آستان قدس عباسی از تاریخ ۲/۱/۲۰۰۸ توصیف کنیم.

و همچنین تلاش خواهیم کرد صفات این سرداب را پس از طرح توسعه آن نیز بیان کنیم. طرحی که مدیریت آستان قدس عباسی در آن نسبت به حفظ طراحی معماری این سرداب علی رغم انجام عملیات شهری وسیع برای تقویت دیوارها و سقف آن تاکید داشته است.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/164621-IMG_9253.jpgshafaqna.jpg
ورود به سرداب

درب ورودی به سرداب مقدس از ناحیه شمال شرقی حرم باشکوه حضرت عباس (ع) و از دربی چوبی است. با ورود به این درب، به اتاقی می رسیم که دارای عرض ۳٫۱۸ متری است و دارای عمق ۲ متر است و تمامی آن با سنگ های مرمر سفید و آیینه کاری هایی نفیس، ضمن عملیات یاد شده در سال ۲۰۰۸ پوشانیده شده است. پس از ورود به اتاق، به درب دیگری می رسیم که از جنس طلاست و در سال ۲۰۰۷ جایگزین دربی از جنس نقره گردیده است.

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/202043-IMG_9088.jpgshafaqna.jpg

پس از گذر از این دو درب، به دربی آهنی بر روی سطح زمین می رسیم. برای ورود به محوطه ی سرداب، از این درب با نردبانی که دارای ۸ پله است، به سرداب منتقل می شویم.

این نردبان کاملا با مرمر پوشیده شده و به ابتدای راهرویی به طول چهار متر و به عرض ۱٫۳۸ متر متصل می شود. این راهرو به راهرویی که زیر رواق های حرم مطهر حضرت عباس دور می زند، منتهی می شود همین راهرو منتهی  به آخرین راهرویی است که آغاز سرداب حضرت عباس(ع) محسوب می شود.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/194149-004.jpgshafaqna.jpg
راهروی زیر رواق های حرم حضرت عباس(ع)- که می توان نام رواق سفلی به آن داد- از یک طرف تنگ  است و از طرف دیگر به اندازه ای گشاد است که قابل رؤیت نیست. عرض این راهرو ۱٫۲۷متر یا ۱٫۳۸متر است و دیوار رواق سفلی که به قبر نزدیک تر است، دارای ایوان هایی مسقف است که سقف آنها اندکی قوسی شکل می باشد. سقف راهروی رواق های سفلی به اندازه سقف ایوان های دیوار نزدیک به مقبره حضرت عباس(ع) قوسی شکل است.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/167793-032.jpgshafaqna.jpg
در برخی از این ایوان ها، قبوری وجود دارد که همسطح زمین است. این ایوان ها در زمان های گذشته از طریق  ایجاد دیوار ی روبروی آنها، ناپدید شده بودند. اما این دیوار اکنون برداشته شده و ایوان ها نمودار  است.سپس دیوار زخیمی به جای آن ایجاد شد و در آنها سوراخ هایی برای تهویه آن ایوان ها قرار داده شد. عرض این راهرو اندکی و به میزان کمتر از ده سانتیمتر پس از پوشش آن با مرمرتنگ شده است. تمامی این اعمال در چارچوب طرح توسعه یادشده صورت گرفت.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/232647-023.jpgshafaqna.jpg
تعداد آن ایوان ها ۱۵ تا است که اضلاعی نابرابر دارند. دو تا از این ایوانها  در راهروی شمالی و در شرق و غرب راهروی تهویه شمالی قرار گرفته است (راهروهای تهویه بعدا ذکر خواهد شد) سه تا در راهروی شرقی و در جنوب راهروی تهویه غربی، چهارتا در راهروی شرقی که دو تا از این چهارتا در شمال راهروی تهویه شرقی و دو تا در جنوب آن قرار دارند و چهار ایوان نیز در راهروی جنوبی واقع است که بین شرق و غرب به صورت مساوی تقسیم شده است.

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/275110-IMG_9081.jpgshafaqna.jpg
زاویه شمال شرقی رواق پایینی، نقطه ورود به این رواق از صحن حضرت عباس (ع) است که از طریق راهرویی که با پله های ذکر شده وارد آن می شوند، انجام می گیرد. این زاویه نود درجه است در حالی که زوایای رواق های دیگر نسبت به راهروی اصلی اضلاعی با زاویه ۴۵ درجه و طول های مختلفی دارند. طول دیوار زاویه نزدیکتر به صحن شریف در گوشه شمال غربی ۳٫۳۳متر و طول آن در زاویه جنوب غربی ۳٫۰۹ متر و در زاویه جنوب شرقی ۳٫۳۵متر است. در هرکدام از گوشه های راهرویی که رواق های پایینی را تشکیل می دهند، راهرویی با زاویه نود درجه را نسبت به رواقی که از آن منشعب می شود، می بینیم که تا مسافت دوری امتداد یافته و به شکافی مشرف بر  صحن شریف برای تهویه منتهی می شود. تمامی رواق ها به جز رواق جنوبی دارای این شکاف هستند.

عرض راهروی تهویه شمالی ، ۱٫۷۱متر و طول آن ۶٫۸۵ متر و عرض راهروی تهویه شرقی ۱٫۶۰متر و طول آن ۶٫۸۶متر و عر ض راهروی تهویه شرقی ۱٫۶۰متر و طول آن ۶٫۸۶متر و عرض راهروی تهویه غربی نیز ۱٫۷۵متر و طول آن ۶٫۹۰متر می باشد.

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/287154-043.jpgshafaqna.jpg
می توان از طریق این راهروی موجود در زیر رواق ها به راهروی دیگری که در تمامی جهات با آن همسان بوده و طول آن کمتر و به مقبره شریف نزدیکتر است، وارد شد. این راهرو زیر راهروی موجود در حرم فوقانی است که زائران در آن پیرامون ضریح مقدس طواف می کنند.بنابرانی می توان نام حرم اسفل یا حرم پایینی به آن داد.  دیوارهاو کف این حرم در دهه نود قرن بیست با مرمر پوشیده شده و با پیچ هایی بر یک اسکلت آلومینیومی نصب شده بودند. و بر دیوار اصلی تثبیت شده و بین آن و بین مرمر، یک جای خالی کوچکی است که باعث تنگی ابعاد آن شده است که هم اکنون عرض آن ۰٫۷۲متر است و احتمالا عرض این راهرو پیش از پوشاندن آن با مرمر، حدود یک متر بوده است و اکنون کف آن تا سقف با مرمر پوشیده شده و سقف های آن به صورت هم سطح با زوایای ۴۵ درجه نسبت به دو طرف به نظر می رسد.

بعید نیست که سقف این راهرو قبل از پوشش آن همانند رواق های قبلی اندکی قوسی شکل بوده باشد. عملیات استحکام و توسعه به زودی بر راهروی حرم اسفل و راهروهای منتهی به آن نیز انجام خواهد شد امری که ایجاب می کند، این شبکه فلزی و مرمری که روی آن است برداشته شود.

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/335198-041.jpgshafaqna.jpg
از طریق سه راهرو می توان وارد راهروی حرم اسفل شد که دوتا از آنها در دو ضلع شرقی و غربی عمود بر راهروی رواق های پایینی است و راهروی سومی اندکی منحنی بر آن است که همان راهروی شمالی است و ارتفاع کف آن از ارتفاع کف راهروی حرم اسفل بیشتر از نیم متر است و ارتفاع ان از دو راهروی دیگر بلندتر است.  ارتفاع این راهرو تا سقف آن کمتر از ارتفاع کف دو راهروی دیگر تا سقف آنها است و ارتفاع آن۱٫۱)متر است که تنها می توان  به صورت خم شونده در آن حرکت کرد.علاوه بر این برخلاف دو راهروی دیگر به خاطر پیچ در پیچ بودن، هرکسی نمی تواند وارد آن شود و شاید کودکی لاغر قادر به حرکت درآن باشد.

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/307621-031.jpgshafaqna.jpg
هرکدام از این راهروها روبروی گذرگاه تهویه قرار دارد  که پیشتر ذکر شد. ویژگی راهروهای منتهی به راهروی رواق های پایینی این است که ابتدای آنها عریض است آنگاه تنگ می گردد ابتدای راهروی شمالی ۰٫۵متر وعمق آن تقریبا ۰٫۵متر است سپس تنگ شده و به همین شکل ادامه می یابد تا به عرض تقریبا ۰٫۳۵متر می رسد. عرض راهروی غربی ۰٫۴۲متر و طول آن ۷٫۴۲م است عرض این راهرو در ابتدا ۰٫۶۴متر  است و سپس ۰٫۲۸متر تنگ می شود تا اینکه به میزان ذکر شده می رسد. اما عرض راهروی شرقی هم اکنون ۰٫۵۲متر و طول آن ۷٫۲۸متر است عرض آن در ابتدا۱٫۵۵متر بود سپس پس از مسافتی به میزان ۱٫۴۵متر تنگ شده و به میزان مذکور می رسد.

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/302035-071.jpgshafaqna.jpg
ارتفاع سقف این راهروها اندکی از راهروی رواق های پایینی کمتر و از راهروی حرم اسفل بیشتر است و تقریبا به دو برابر ارتفاع سابق آن پیش از طرح توسعه می رسد. بنابراین کسی که وارد این سرداب می شود، در سه سطح حرکت می کند، اول سطح بلند، سپس کوتاه تر و در نهایت سطح کوتاهتر پیش از طرح توسعه مذکور.

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/377279-045.jpgshafaqna.jpg

سقف سرداب، کف حرم فوقانی و رواق های آن محسوب می شود؛ این سقف در راهروی تمامی رواق ها در یک سطح می باشد غیر از سقف راهروی تهویه شرقی که تقریبا ۱۵ سانتی مترکوتاهتر از بقیه بخش های سقف راهرو رواق های پایینی است. که شاید دلیل آن اضافه شدن لایه های بتنی به آن در زمان تعمیر باشد که باعث کوتاه تر شدن آن شده است.  سقف راهروی رواق ها و راهروهای تهویه قوسی شکل و تقریبا همانند قوس سقف ایوان های موجود در دیوار رواق های نزدیک به قبر شریف است.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/406566-034.jpgshafaqna.jpg
دیوارهای اصلی داخلی سرداب (غیر از دیوارهای جدید در طرح توسعه و تعمیرات سابق) با آجرهای فرشی قدیمی ساخته شده که در بین لایه های آن، آهک، گچ و یا گل رسی که به دوران های سابق بازمی گردد، قرار گرفته شده است. در دوران ترمیم سابق دیوارهایی که از عرض کنونی راهرو (قبل از طرح توسعه) تنگتر است، به این سرداب اضافه شده است وبه نظر می رسد که نمای برخی دیوارها اخیرا با آجر و سیمان بازسازی شده است و یا شاید هم نمای قدیم این دیوارها را به هدف تقویت آنها پوشیده باشند.

از جمله دیوارهایی که نما و ظاهرشان پوشیده شده است، دیوار اطراف راهروی رواق هایی است که از مقبره حضرت عباس(ع)دورتر هستند. که زیرساخت آن باقی مانده و در طرح توسعه حرم، نمای پوسیده دیوار های سرداب تا عمق ۲۴ سانتی متر و ۴۸ ساتی متر غیر از ستون شمال شرقی رواق سفلی و نزدیکتر به قبر برداشته شد. از این ستون به دلیل پوسیدگی، ۶۰ سانتی متر و بیشتر برداشته شد و با دیوار جدیدی از آجر سوراخ دار و به همان ضخامت دیوار برداشته شده، جایگزین شد و پس از چندی با یک دیوار بتنی عوض شد که جلوی آن با شبکه ای از آهن پوشیده شد و ضخامت این دیوار ۱۰ ساتنتی متر است که اخیرا با مواد عایقی روکش شده است.

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/408391-069.jpgshafaqna.jpg
آنگاه با روکشی از آهن پوشش داده شد و با مرمر نوع اونیکس سفید رنگ پوشیده شد. سقف های سرداب نیز به همین شکل شدند و در طرح توسعه یاد شده، در فاصله بین سقفها و لایه ی عایقی(که جلوی آن حاوی یک شبکه آهنی است) با بتون پوشیده شد.

هنگامی که از راهروهای ورودی سه گانه فوق الذکر وارد حرم پایینی می شویم، با چهار دهلیز روبرو می شویم که از آن منشعب می شود و در دیوار برعکس دیوار ساختمانی که قبر شریف در آن قرار دارد، واقع شده است. دو تا از این دهلیزها در جنوب و دارای عمق ۱٫۷۴متر هستند عرض دهلیز نزدیکتر به قبر شریف یک متر و دومی ۱٫۰۲متر و حد فاصل بین آن دو ۱٫۵۸متر است اما راهروی سوم در سمت شمال و روبروی راهروی دوم است که عرض آن ۰٫۹۵متر  و عمق آن ۱٫۷۲م بوده و در کنار آن است. روبروی راهروی اول، راهروی چهارم با عرض  ۰٫۹۵م است که عمق آن از دیگر راهروها کمتر است و ویژگی متمایز آن نسبت به دیگر راهروها این است که محل خروج راهروی شمالی ضریح است که برای رسیدن به راهروی رواق های پایینی از آن می گذرند.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/485211-037.jpgshafaqna.jpg
مقبره شریف حضرت ابوالفضل در مرکز فضای مستطیلی شکلی واقع است که راهروی حرم اسفل آن را احاطه کرده است.  ابعاد این فضای مستطیلی شکل ۵٫۵م در شمال و جنوب و ۴٫۹۰م در شرق و غرب است. یک راهروی بسیار کوتاه با عرض ۰٫۶۰متر از راهروی حرم اسفل بویژه در شرق آن به سمت مرکز مستطیلی شکل باز می شود. این راهرو  در سمت راست فردی قرار می گیرد که از راهروی شرقی منتهی به راهروی رواق های پایینی حرکت می کند.

همانطوری که پیشتر ذکر کردیم، دیوار این راهرو با مرمر پوشیده شده است. و عبارت است از ۳ پله بالا رونده نسبتا بلند و پله چهارمی که ارتفاع آن از سه تای دیگر کوتاه تر است. این پله به یک شکاف کوچک مستطیلی شکلی منتهی می شود که به سختی یک انسان لاغر می تواند وارد آن شود. این شکاف نیز در دیواری است که با مرمرپوشیده شده و به یک فضای کم ارتفاعی منتهی می شود که نمی توان حتی خم شونده در آن ایستاد و تنها می توان در آن خزید. و لوستری کوچ و طلااندود از سقف آن آوریزان شده است. سقف این فضا، زمین شباک قبر شریف و کف آن، سقف اتاقی پایین آن است که شامل قبر شریف است و در آن پنجره ی شیشه ای و دربی با ابعاد بیست در چهل  سانتیمتر است که می توان از لابلای آن، درون اتاق مقدس را دید اتاقی که مقبره شریف حضرت عباس در وسط آن قرار دارد یعنی اینکه این شباک در سقف این اتاق قرار دارد. مساحت این فضا، حدود (۳)م۲ ارزیابی می شود اما این اتاق حدود (۹)م۲ تخمین زده شده است.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/445488-052.jpgshafaqna.jpg
در دیوارهای این اتاق، شکاف هایی وجود دارد که به نظر می رسد برای تهویه به کار رفته است. زیرا به راهروی حرم اسفل منتهی می شود و از طریق آنهاآب داخل حرم می شود و زمانی که سطح آب بالا می آید، سطح قبر شرف را لمس می کند.  این شکاف ها به شرح زیر تقسیم می شوند:

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/445338-030.jpgshafaqna.jpg

سه شکاف در جلوی پله سوم منتهی به فضای یاد شده وجود دارد که دو تا از آنها با ارتفاع تقریبا بیست سانتی متر در مجاور یکدیگر قرار دارند و عرض آنها تقریبا ۱۰ سانتی متر است. سومین شکاف نیز زیر این دو و تقریبا در وسط آندو قرار دارند و ارتفاع آن تقریبا ۱۷ سانتی متر و عرض آن ۱۰ سانتی متر است.

شیارهایی مجاور هم که در سمت راست درون راهروی شرقی منتهی به راهروی حرم اسفل قرار دارند که کوچکتر از شیارهای قبلی بوده و تقریبا به شمکل مربع و با ابعاد ده سانتی متر در ده سانتیمتر می باشد.

سه شیار( دو تا بالا و سه تا زیر آن دو و تقریبا وسط ) در سمت چپ داخل راهروی شرقی منتهی به راهروی حرم اسفل واقع است که همان مشخصات دو شیار قبلی را دارا است.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/525275-050.jpgshafaqna.jpg
سقف این اتاق مقدس گنبدی شکل و به اصطلاح معماران پخ شده است و مرکز آن حدود ۱٫۴ متر از قبر شریف بلندتر است و در مرکز کف اتاق قبر شریف واقع است که به نظر می رسد اندکی از اطرافش بلندتر است و تاکنون نتوانسته ایم دلیل این بلندی و مقدار آن را به خاطر مشکل دید تشخیص دهیم و کف پیرامون قبر با کاشی کربلایی سنگفرش شده است.

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/572987-IMG_9329.jpgshafaqna.jpg
اکنون پس از سفر به سرداب قبر ابوالفضل العباس علیه السلام به سخن در باره راز آب آن می پردازیم و به اندازه ای که در درکمان بگنجد، از آن سخن می گوییم:

خداوند خصوصیت ها و نعمت هایی را به اولیای خاص خود  اختصاص داده که دیگر بندگانش از آن محروم هستند زیرا آنها در بندگی و قربت به وی خلوص نیت از خود نشان دادند.

از جمله اولیای مقرب و از جله بندگان صالح خداوند متعال، مولا و سرورمان حضرت ابوالفضل العباس (علیه اسلام) است. و این به خاطر اصل و نسب هاشمی و ادب علوی و علم الهی است که در خانه پدرش امام علی(ع) براساس آن پرورش یافت . علاوه برآن اخلاص، بندگی و وفاداری به امام حسین(ع) و امام حسن(ع) سرور جوانان اهل بهشت می باشد.

بنابراین می بینیم که خداوند به این دوست وفادار انواع و اقسام نعمت ها را از هر طرف ارزانی داشته و علاوه بر اینکه او را در خانه ی امام علی (ع) قرار داده، به او در بین مسلمانان از بیش از سیزده قرن و نیم ماندگاری عطا کرده است به طوری که ضرب المثل اخلاص و اطاعت از یک طرف و مورد ارج خدوانددر دنیا و آخرت از طرف دیگر شده است.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/587427-072.jpgshafaqna.jpg
از جمله نعمت ها و راز هایی عجیبی که خداوند به حضرت ابوالفضل العباس ارزانی داشته، همان آب مبارک و گوارایی است که پیرامون مقبره شریف او قرار داشته و در سرداب این مقبره جریان می یابد.

همگان می پرسند راز وجود این آب مبارک در چنین مکانی چیست و چرا چنین آبی در دیگر اماکن وجود ندارد؟.

وجود چنین آب مبارکی در این مکان هیچ جای تعجبی ندارد زیرا این آب با مرقد شریفی در تماس است که پیکر مطهر نفس زکیه حضرت ابوالفضل العباس در آن قرار دارد و همین موضوع باعث پاکیزگی این آب و و عدم تغییر طعم آن شده و باعث شده است تا خدواند شفای عاجل را در آن قرار دهد. که بارها پس از سقوط صدام با این موضوع روبرو شده ایم .
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/692426-070.jpgshafaqna.jpg
امر تعجب برانگیز این است که اگر تنهاچند متر از حرم مطهر خارج شده و به یکی از سرداب های ساختمان های مجاور برویم، که تنها چند متر از این سرداب فاصله دارد، در آن با آبی روبرو می شویم که بدرنگ و بدبو بوده و با جلبک و خزه پوشیده شده و بوی بدی که معمولا ازآب های راکد پخش می شود، از آن بلند می شود. و حتی رنگ این آب نیز متغیر است.

اگر این را نیز بیفزاییم که شهر کربای معلی به دلیل کوتاهی های نظام های سابق بویژه نظام دیکتاتوری سرنگون شده صدام،  بر دریاچه ای از آب های زیر زمینی مختلط به زهکشی های شبکه تصفیه آب های سبک و سنگین فرسایش یافته شناور است و اینکه زمین آن نیز بر نفوذ سریع این آبها به درون زمین کمک می کند، درک خواهیم کرد که  نوعی راز الهی وحود دارد که مانع از جریان یافتن آن آب ها به آب های این سرداب زیرزمینی و عدم مختلط شدن با آن از طریق لایه های خاک شکننده وجود دارد در حالی که زمین این صحن، پایینتر از سطح شهر کربلا و  سرداب نیز پایینتر از صحن قرار دارد.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/670069-056.jpgshafaqna.jpg
یکی از فضلای حوزه علمیه نجف اشرف درباره راز آب سرداب قبر حضرت ابوالفضل العباس می گوید:

این آب برای کسی که پس از ورود به مکان آن در موردش  تامل کرده، خالی از کرامات نیست و تجربه کرامات آن را در زمینه شفای بیماران ثابت کرده است. اگر این امور اسراری داشته باشد، تنها از طریق آثار ارجمند ائمه اطهار(ع) می توان به کنه آن پی برد. گویا وجود این آب به رابطه گرم بین حضرت عباس(ع) و این آب در واقعه طف اشاره دارد. شاید مشیت الهی قبر شریف را با این آب مبارک متمایز کرده است.
http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/638701-IMG_9097.jpgshafaqna.jpg

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/712576-033.jpgshafaqna.jpg

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/723219-IMG_9339.jpgshafaqna.jpg

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/731597-054.jpgshafaqna.jpg

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/928574-028.jpgshafaqna.jpg

http://life.shafaqna.com/media/k2/galleries/17258/754816-029.jpgshafaqna.jpg

 

masood     لینک


دهم محرم؛ تقابل حقیقی خیر و شر
 
 
 
 
 
آفتاب: این در حالی است که فرمانده خیر در پی محو بنیان باطل است و تلاش می‌کند که افراد هر چه کمتری خود را به آن بیالایند و در آخرین لحظات حیات خود نیز در این مسیر تلاش می کند.
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، تاریخ وقوع این رویارویی، دهم محرم سال 61 ه - ق است و در سمت سپاه خیر، امام حسین (ع) قرار دارد و در سوی دیگر عمر بن سعد و سپاهش و یزید که رخدادهای این روز بزرگ در صحرای کربلا در ادامه می‌آید:
1- شهادت امام حسین(ع)
در این روز در سال 61 ه - ق، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در سن 58 سالگی و (و یا 56 و یا 57 سالگی) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین کربلا به شهادت رسیدند و روزی است که شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (علیهم السلام) در آن به وقوع پیوسته است.
چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا برای نصرت آن حضرت آمدند و چون اجازه جنگ نیافتند تا ظهور حضرت مهدی (ع) گریه کنان نزد قبر امام حسین (ع) ماندگار هستند.
در این روز نخوردن و نیاشامیدن بخصوص از غذاهای لذیذ مناسب است.
2- شهادت حبیب بن مظاهر اسدی کوفی
3- شهادت مسلم بن عوسجه
4- شهادت حربن یزید ریاحی
5- شهادت جون (غلام ابوذر غفاری)
6- شهادت همسر وهب، به دست رستم غلام شمر
7- شهادت حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ سیدالشهداء(ع)
8- شهادت قاسم بن الحسن(ع)
9- شهادت عبدالله بن الحسن(ع)
10- شهادت حضرت عباس بن علی بن ابی طالب (ع)
11- شهادت باب الحوائج حضرت علی اصغر(ع)
12- ماتم و ناله و گریه اهل حرم سیدالشهداء(ع) بر آن حضرت و اولاد و بستگان و اصحاب ایشان
13- غارت اموال از خیمه‌های امام حسین(ع)
14- فرار بانوان و کودکان حرم امام حسین (ع) به سوی بیابان‌ها بعد از شهادت آقا و سرورشان حضرت اباعبدالله (ع)
15- غارت کردن لباس و زره و ... از بدن مطهر شهدای کربلا
16- جدا شدن سر مطهر امام حسین(ع) و برخی از اصحاب آن حضرت از بدن‌هایشان
17- به آتش کشیدن خیمه‌های آل الله، فرزندان رسول خدا و علی مرتضی (ع) و فاطمه زهرا(س)
18- شهادت دختران کوچک حاضر در کاروان امام حسین (ع) در کنار خیمه‌ها
19- گریه و ماتم بر سیدالشهداء (ع) و عزای زمین و زمان، عرش و آسمان، جن و انس و ملک و وحوش بر آن حضرت
20- انتقال راس مطهر امام حسین(ع) به کوفه
عصر عاشورا راس مطهر و نورانی امام حسین(ع) را توسط "خولی بن یزید اصبحی" و "حمید بن مسلم ازدی" به کوفه فرستادند.
21- خونین شدن ریشه هر گیاهی که از زمین می‌کشیدند، از مصیبت عظمای آن روز
شرح مختصر واقعه عاشورا:
در صبح این روز در کربلا حضرت امام حسین (ع) دست به دعا برداشت و گفت:
«اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتی فی کُلِّ کُرْبَةٍ وَ اَنْتَ رَجآئی فی کُلِّ شِدَّةٍ وَ اَنْتَ لی فی کُلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بی ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ کَمْ مِنْ کَرْبٍ یَضْعُفُ عَنْهُ الْفُؤ ادُ وَ تَقِلُّ فیهِ الْحیلَةُ وَ یَخْذُلُ عَنْهُ الْقَریبُ وَ الْبَعیدُ وَ یَشْمَتُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تُعْیینی فیهِ الاُْمُورُ اَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ اِلَیْکَ راغِباً فیهِ عَمَّنْ سِواکَ فَفَرَّجْتَهُ وَ کَشَفْتَهُ وَ کَفَیْتَنیهِ فَاانْتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعْمَةٍ وَ صاحِبُ کُلِّ حاجَةٍ وَ مُنْتَهی کُلِّ رَغْبَةٍ فَلَکَ الْحَمْدُ کَثیراً وَ لَکَ الْمَنُّ فاضِلاً»
خدایی تویی مورد اطمینان من در هر اندوه شدید و تویی امید من در هر سختی و تویی مورد اطمینان و ذخیره‌‏ام در هر امری که بر من فرود آمد، چه بسیار اندوه شدیدی که دل از آن ناتوان می‌شود و چاره در آن کم می‌گردد و خویش و بیگانه به آن کمک نمی‌دهد و دشمن به خاطر آن زخم‏ زبان می‌زند و کارها در آن خسته‏‌ام می‌کند، آن را به درگاه تو آوردم و از آن به تو شکایت نمودم، از غیر تو در آن رو گردانم‏ پس آن را گشودی و برطرف کردی و مرا از آن کفایت نمودی، پس تویی سرپرست هر نعمت و صاحب هر جاجت و نهایت هر رغبت، ستایش بسیار توراست و احسان بسیار توراست".
پس صف آرائی لشکر خود نمود و امر فرمود تا آتش در هیزم‌های خندق زدند که آن خندق آتش، مانع از رفتن لشکر به جانب خیمه‌های زنان باشد.
از آن طرف عمر سعد نیز صفوف لشکر خود را آراست.
در آن زمان، حضرت سوار بر شتری شد و ما بین دو لشکر ایستاد و اهل عراق را ندا کرد و بعد از حمد و صلوات، نسب خود را اظهار کرد و بیان فرمود که:
"آیا شما نیستید که نامه‌های متواتر به من نوشتید و مرا به اینجا دعوت کردید. الحال چه شده؟ آیا من کسی را کشته‌ام یا کسی را آسیبی زده‌ام یا مالی از کسی برده‌ام؟ برای چه برای کشتن من جمع شده‌اید؟"
عمر سعد تیری به چله کمان گذاشت و به لشکر خود گفت که نزد امیر شهادت دهید که من اول کسی بودم که تیر به جانب حسین افکند. همین‌که آن تیر را افکند، لشکر او نیز سید الشهداء را تیر باران کردند و در همان ساعت جماعتی از اصحاب آن جناب شهید شدند و پیوسته یک، یک به میدان رفتند و شهید شدند تا وقت ظهر شد.
ابو ثمامه به حضرت سید الشهدا (ع) عرض کرد که وقت نماز ظهر است، می‌خواهیم یک نمازی دیگر با شما بجا بیاورم. از لشکر عمر سعد مهلت نماز خواستند. آنها، مهلت ندادند. لاجرم دو تن از یاران آن حضرت در برابر نماز گزاران قرار گرفتند و هر تیر و نیزه که وارد می‌شد بر بدن خود می‌خریدند.
در ادامه واقعه کربلا یک یک اصحاب به میدان رفتند و شهید شدند تا نوبت به جوانان هاشمی رسید. ایشان نیز یک، یک، به جهاد رفتند و به نحوی جهاد کردند و شهید شدند که از تصور حالشان، جگرها آتش می‌گیرد.
جناب علی اکبر، چون خواست به میدان برود، پدر نگاه مایوسانه‌ای به قامت او کرد، گریه او را فرو گرفت علی اکبر چون به میدان رفت و جنگ کرد و تشنگی در او خیلی تاثیر کرد، برگشت نزد پدر و از میزان عطش درونی خود شکایت کرد.
خدا داند که در این حال چه بر آن پدر مهربان گذشت که آبی نداشت که جگر تفته فرزندش را خنک کند. لاجرم سخت بگریست و علی به میدان برگشت و جهاد کرد تا او را شهید کردند. همین‌که پدر بالای سر او آمد و آن بدن پاره پاره و صورت شبیه رسول خدا (ص) را بخون و غبار آلوده دید، صورت به آن صورت نهاد و سخنانی با فرزند شهید خود گفت.
آن حضرت همچنین ملاحظه کرد شهادت قاسم و واقعه قطع شدن دست‌های حضرت ابوالفضل(ع) و کیفیت شهادت آن مظلوم و سایر شهداء که مجال ذکر آنها نیست.
بالاتر از همه تذکر شهادت حضرت علی اصغر (ع) است. نمی‌دانم که سید مظلومان چه حالی داشته آنوقتی که آن طفل را به آنجناب دادند که آبی برای او بگیرد و عوض آنکه آن قوم بی حیا آن طفل را آب دهند تیری به گلوی نازک او زدند که آن طفل در دست پدر، جان داد.
و باید تامل کرد در حال عبدالله بن الحسن (ع) آن هنگامی که عموی خود را در قتلگاه میان لشکر تنها دید از خیمه نزد آن جناب دوید و وقتی رسید که ظالمی شمشیر بلند کرده بود که به آن حضرت بزند. عبدالله گفت وای بر تو، می‌خواهی عموی مرا بکشی. پس دست خود را سپر کرد. شمشیر دست او را قطع کرد و به پوست آویزان شد. پس آن مظلوم ناله‌اش بلند شد و حضرت او را در دامن گرفت و او را تسلی می‌داد که حرمله او را با تیری زد و شهید کرد.
در مورد کیفیت شهادت امام حسین (ع) هم باید دانست که چه بر آن حضرت و بر اهل بیت او گذشته است. به خصوص آن وقتی که به جهت وداع ایشان به سوی خیمه‌ها آمد و آنها را صدا زد و با یک، یک آنها وداع کرد و آنها را امر به صبر فرمود و لباسی را طلبید و در زیر جامه‌های خود پوشید و به میدان رفت و رجز خواند و با حال تشنگی و داغ‌های کمرشکن که آن حضرت دیده بود، چه نوع مبارزت و شجاعتی از آن حضرت ظاهر شد تا آنکه پیشانی مقدسش را شکستند. جامه بلند کرد که خون از چهره پاک کند، تیر زهرآلود سه شعبه به قلب مبارکش رسید، همین که آن تیر را از پشت سر بیرون کشید، مانند ناودان، خون از جای آن جاری شد.
در این وقت بواسطه آن زخم و زخم‌های فراوان دیگر که بر بدنش بود ضعف و ناتوانی بر آن حضرت عارض شد، از کارزار ایستاد. مالک بن یسر بجانب آن جناب روان شد و ناسزا گفت و شمشیری بر سر مبارکش زد که کلاه زیر عمامه آن حضرت مملو از خون شد و صالح بن وهب نیزه بر پهلوی مبارکش زد که از اسب بر روی زمین افتاد.
حضرت زینب چون این وقایع را دید، از خیمه بیرون دوید و فریاد برداشت "وا اخاه واسیداه وا اهل بیتاه". ای کاش ‍ آسمان خراب می‌شد و بر زمین می‌افتاد و کاش کوه‌ها از هم می‌پاشید".
و با فریاد به عمر سعد گفت: ای عمر، ابو عبدالله را می‌کشند و تو او را نظاره می‌کنی.
عمر سعد پاسخی نگفت.
حضرت زینب (س) به لشکر عمر سعد هم گفت: "وای بر شما مگر میان شما یک نفر مسلمان نیست. احدی نیز جواب او را نداد.
سپس شمر لشکر خود را ندا داد: "مادر بر شماها بگرید انتظار چه می‌برید، چرا کار حسین را تمام نمی‌کنید".
پس همگی بر آن حضرت از هر سو حمله کردند... پس آن جناب را شهید کردند به نحوی که ذکرش را شایسته نمی‌دانیم. پس از آن لشکر عمر سعد به خیمه‌های محترمش ریختند و آنچه در خیمه‌ها بود، بردند و زن‌های داغدیده را بیازردند. زن‌ها ناله‌هاشان بلند شد. عمر سعد به جانب خیمه‌ها آمد. زن‌ها چنان فریاد کشیدند و گریستند که ابن سعد به حال آنها رقت کرد. فریاد زد که کسی متعرض ایشان نشود. ولی کسی به حرف‌های وی چندان توجهی نداشت و این واقعه، مفصل است و این نوشته را گنجایش بیش از این نیست والی الله المشتکی و هو المستعان.(و خدا است که به نزد وی شکایت برند و اوست شنوا)
شیخ طوسی در کتاب مصباح از عبدالله بن سنان روایت کرده است که گفت: "من در روز عاشورا به خدمت حضرت امام جعفر صادق (ع) رفتم، دیدم که رنگ مبارکش متغیر و آثار حزن و اندوه از روی شریفش ظاهر است و مانند مروارید آب از دیده‌های مبارکش می‌ریزد.
گفتم : یابن رسول الله، سبب گریه شما چیست؟ هرگز دیده شما گریان مباد.
فرمودند: "مگر غافلی که امروز چه روزی است. مگر نمی‌دانی که در مثل این روز، جد من حسین، شهید شده است ... مثل این روز در این وقت جنگ از آل رسول منقضی شد و 30 نفر از ایشان با یارانشان بر زمین افتاده بودند که هر یک از ایشان اگر در حیات حضرت رسول (ص) فوت می‌شد، آن حضرت صاحب عزای او بود. پس آن حضرت آنقدر گریست که محاسن شریفشان‌تر شد".
در اواخر روز عاشورا سزاوار است که یادآوری از حال حرم امام حسین و دختران و اطفال آن حضرت که در این وقت در کربلا اسیر دشمنان و مشغول به حزن و گریستن بودند و مصیبت‌هائی بر ایشان گذشته که در خاطر هیچ آفریده‌ای خطور نکند و قلم را تاب نوشتن نباشد. پس برخیزی و سلام کنی بر رسول خدا و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حسن مجتبی و سایر امامان از ذریه سید الشهداء علیهم السلام و ایشان را تعزیت گوئی بر این مصائب عظیمه با قلب محزون و چشم گریان.
قتل ابن زیاد در عاشورای سال 67 ه - ق
ابن زیاد در روز عاشورای سال 67 ه - ق به فرمان مختار به جزای ظاهری اعمالش رسید و کشته شد. حصین بن نمیر و جمعی از قتله امام حسین (ع) نیز همراه ابن زیاد به قتل رسیدند.
ابن زیاد ملعون به دست ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی کشته شد و سرش را برای مختار فرستادند. مختار هم سر او را برای امام زین‌العابدین (ع) فرستاد. هنگام وارد کردن سر ابن زیاد حضرت مشغول غذا خوردن بودند. لذا سجده شکر به جای آورده فرمودند: « روزی که ما را بر ابن زیاد وارد کردند غذا می‌خورد. من از خدا خواستم که از دنیا نروم تا سر او را در مجلس غذای خود مشاهده کنم، همچنان که سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا می‌خورد. خداوند به مختار جزای خیر دهد که خونخواهی ما را نمود».
سپس حضرت به اصحاب خود فرمود: همه شکر کنید.
عاشورا روز قیام حضرت مهدی (ع)
به روایتی حضرت بقیة الله الاعظم حجة بن الحسن العسکری ارواحنا فداه در این روز قیام خواهند کرد.
شب یازدهم محرم
1- شام غریبان کربلا
نخستین شب عزا و سوگ خاندان پیامبر(ص) پس از شهادت سیدالشهداء(ع) است. شبی تیره‌تر از سیاهی، شبی جانسوز که در آن تلخ‌ترین لحظات بر خاندان امام حسین (ع) گذشت.
آیا می‌شود رنج و سوز و مصیبت بازماندگان حضرت را در آن شب بیان کرده و یا حتی تصور کرد؟
آیا کسی درک می‌کند که دیدگان خونفشان عمه امام زمان (ع) و اهل بیت (ع) چقدر و چگونه بر آن حضرت گریستند؟
آیا کسی می‌تواند تصور کند که آه و ناله سوزناک آن عزیزان چگونه بوده است؟
با چه زبانی و با چه لفظی می‌توان دل‌های شکسته، قلب‌های جریحه‌دار، ناله، نوا و سوز دل یتیمان و بانوان حسینی را بیان کرد؟
شام غریبان است، کودکان یتیم که دیشب پدر داشتند و بانوان بی‌سرپرست که دیشب سرپرست و کاشانه داشتند؛ امشب با آشیانه سوخته و دل‌های داغدار، بدون سرورشان حضرت اباعبدالله (ع) چه می‌کنند؟
تفاوت بین این دو شب چقدر است: شب عاشورا و شب یازدهم؟
دیشب چه سالاری داشتند؟
دیشب چه کسی از خیمه‌ها محافظت می‌کرد؟
دیشب چه کسانی در خیمه‌ها بودند؟ امروز اما بدن مبارکشان بدون سر روی زمین است.
آن شب چه کسی سرپرستی بانوان علوی و فاطمی را بر عهده داشت؟
زینت کبری (س) آن شب چه حالی داشت؟
از یک سو مراقبت از حجت خدا زین العابدین (ع) و همسران و یتیمان برادر، و از سوی دیگر به دنبال دختران گمشده، همه اینها در سرزمینی که بدن برادرش و عزیزانش با آن وضع روی زمین افتاده باشند...
آه چه شبی بود آن شب و چه حالی داشت دختر امیرالمومنین (ع).
«سلام علی قلب زینب الصبور و لسانها الشکور».
2- سر امام حسین (ع) در تنور
شب یازدهم شبی است که سر مطهر امام حسین (ع) در تنور منزل "خولی" بود در حالی که نورانیت آن سر، فضا را روشن کرده بود.
منابع:
- تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، انتشارات دلیل ما، 1387
- www.rasekhoon.net

masood     لینک


نهم محرم (تاسوعا)؛ محاصره خیمه‌ها در کربلا
آفتاب: ایسنا نوشت: رخدادهای روز نهم محرم و شب عاشورا سال 61 هجری قمری در ادامه می‌آید:
1- محاصره خیمه‌ها در کربلا
امام صادق(ع) فرمودند:
"تاسوعا روزی بود که حسین(ع) و اصحابش را در کربلا محاصره کرده و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع کردند و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه و لشکری که برای آن‌ها جمع شده بود خوشحال شدند و آن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاوری از برای امام حسین(ع) نخواهد آمد و اهل عراق حضرتش را مدد نخواهند کرد.
2- آمدن امان‌نامه برای فرزندان ام‌البنین(ع)
در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس(ع) و برادرانش امان‌نامه آورد. آن لعین خود را نزدیک خیمه‌های حضرت اباعبدالله رسانید و بانگ برآورد:
آشنایان ما کجایند؟
ولی آن بزرگواران جواب ندادند.
امام حسین(ع) فرمودند: جواب او را بدهید اگر چه فاسق است.
حضرت عباس(ع) در جواب فرمودند: چه می‌گویی؟
شمر گفت: من از جانب امیر برای شما امان‌نامه آورده‌ام. شما خود را به خاطر حسین(ع) به کشتن ندهید.
حضرت عباس (ع) با صدای بلند فرمودند:
"لعنت خدا بر تو و بر امیر تو (و بر امان تو) باد. ما را امان می‌دهید در حالی‌که پسر رسول خدا را امان نباشد؟"
3- درخواست تاخیر جنگ از سوی امام حسین(ع)
در عصر تاسوعا امام حسین (ع) برای به تعویق انداختن جنگ، یک شب دیگر مهلت گرفتند. چون عمر سعد، لشکر را آماده جنگ با امام (ع) نمود و معلوم شد که قصد جنگ دارند، حضرت به برادرش عباس(ع) فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد. آن‌ها در ابتدا قبول نکردند ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند.
4- آمدن لشکر تازه نفس به کربلا
در این روز لشکر مجهزی به دستور ابن زیاد از کوفه وارد کربلا شد و شمر، نامه ابن زیاد را آورد.
5- خطابه امام حسین(ع) برای اصحابش
در عصر این روز امام حسین(ع) در جمع یاران خطبه‌ای قرائت فرمودند و اصحاب مجددا اعلام وفاداری کردند.
شب عاشورا
1- سخنان امام (ع) با اهل بیت و اصحابشان
در این شب امام حسین (ع) اصحاب و اهل بیت خود را جمع کردند و کلماتی را به آنان فرمودند. خلاصه کلمات این بود که:
"من بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر جا که می‌خواهید کوچ کنید".
پس از فرمایشات آن حضرت، اهل بیت(ع) و اصحاب کلماتی در وفاداری و جان نثاری خود نسبت به آن حضرت ابراز داشتند.
2- سخنان زینب کبری(س) با امام حسین(ع)
در این شب بود که زینت کبری(س) اشعار " یا دهر اف لک من خلیل، کم لک بالاشراق و الاصیل" "ای روزگار اف بر تو باد که دوست بدی چه بسیار صبح و شام که صاحب و طالب حق را از دست داده‌ای". (کنایه از ناپایداری دوستی دنیاست). را از زبان برادرش امام حسین (ع) شنید و هنگامی که متوجه شد فردا روز شهادت آن حضرت است، فرمود:
«ای کاش مرگ مرا نابود ساخته بود و این روز را ندیده بودم».
سپس سیلی به صورت زد و بیهوش شد. امام (ع) خواهر عزیز و مکرمه خود را به هوش آوردند و مطالبی فرمودند.
منبع:
- تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، انتشارات دلیل ما، 1387
-
www.rasekhoon.net

masood     لینک


در رثای حضرت علی اکبر علیه السلام

آفتاب: مصطفی متولی سروده :

 تنها نه از غمت جگرم شعله ور شده

داغی به دل زدی که سرشکم شرر شده

دارد به عرش می رسد اشراق سینه ات

آه ای نبی، زمان عروجت مگر شده؟

وضع شکاف زخم سرت هیچ خوب نیست

زیر کلاه خوود تو شقّ القمر شده

داری مرا کنار خوت می کُشی پسر

حرفی بزن، ببین پدرت محتضر شده

برخیز و اشک چشم مرا روبرو نکن

با نیشخند حرمله ی دربدر شده

اینها برای هرچه علی نقشه داشتند

نامت اسیر بغض هزاران نفر شده

گویا برای نیزه به پهلوی تو زدن

هرکس که داشت کینه ی زهرا خبر شده

تنها تو را نمی شود از خاک جمع کرد

از سنگ ریزه ها بدنت ریز تر شده

وقتی که در عبا بدنت چیده شد علی

معلوم شد چقدر تنت مختصر شده

***********************************************

مهدی رحیمی سروده:

که گفته بال کبوتر اضافه آمده است

فقط ز جسم تو یک سر اضافه آمده است

برای کشتن تو چون که چون پیامبری

کمان به دست دو لشگر اضافه آمده است

یکی خمیده چو زهرا و دیگری لیلا

چرا کنار تو مادر اضافه آمده است

فقط به روی عبا وقت جمع کردن تو

چه قدر پاره ی پیکر اضافه آمده است


masood     لینک


در رثای حضرت علی اکبر علیه السلام

آفتاب: مصطفی متولی سروده :

 تنها نه از غمت جگرم شعله ور شده

داغی به دل زدی که سرشکم شرر شده

دارد به عرش می رسد اشراق سینه ات

آه ای نبی، زمان عروجت مگر شده؟

وضع شکاف زخم سرت هیچ خوب نیست

زیر کلاه خوود تو شقّ القمر شده

داری مرا کنار خوت می کُشی پسر

حرفی بزن، ببین پدرت محتضر شده

برخیز و اشک چشم مرا روبرو نکن

با نیشخند حرمله ی دربدر شده

اینها برای هرچه علی نقشه داشتند

نامت اسیر بغض هزاران نفر شده

گویا برای نیزه به پهلوی تو زدن

هرکس که داشت کینه ی زهرا خبر شده

تنها تو را نمی شود از خاک جمع کرد

از سنگ ریزه ها بدنت ریز تر شده

وقتی که در عبا بدنت چیده شد علی

معلوم شد چقدر تنت مختصر شده

***********************************************

مهدی رحیمی سروده:

که گفته بال کبوتر اضافه آمده است

فقط ز جسم تو یک سر اضافه آمده است

برای کشتن تو چون که چون پیامبری

کمان به دست دو لشگر اضافه آمده است

یکی خمیده چو زهرا و دیگری لیلا

چرا کنار تو مادر اضافه آمده است

فقط به روی عبا وقت جمع کردن تو

چه قدر پاره ی پیکر اضافه آمده است


masood     لینک


نان


masood     لینک


نحوه شهادت دکتر شریعتی


● چرا دکتر شریعتی به انگلستان رفت؟

اسفندماه سال ۱۳۵۳، شریعتی پس از تحمل ۱۸ ماه زندان انفرادی در کمیته شهربانی آزاد شد. اسارت درازمدت در سلول، او را سخت به نور آفتاب حساس کرده بود و از نظر روحی هم بسیار افسرده شده بود. رژیم همه راه های مبارزه اجتماعی را بر او بسته بود، حسینیه ارشاد تعطیل و او از تدریس در دانشگاه محروم شده بود. مبارزه مخفی هم عملا امکان نداشت.

ساواک او را شدیدا تحت نظر داشت و روز به روز هم حلقه این محدودیت ها تنگ تر می شد: «ظاهرا آزاد هستم و از قید اسارت، به اصطلا ح رهایی یافته ام ولیآنچه مسلم است نوع زندانم تغییر کرده و از زندان دولتی به زندان خانه منتقل شده ام.» یکی از شب ها در حال عبور از خیابان، چند نفر از دانشجویانش، او را می شناسند، او را در میان می گیرند، دکتر هم که از دیدن آنها خوشحال شده، طبق عادت دیرینه اش با آنها گرم گفت وگو می شود، مدتی با هم صحبت می کنند و بعد از هم جدا می شوند. پس از چند روز خبر می رسد که همه آن دانشجویان دستگیر شده اند. توانایی های دکتر شریعتی براساس آنچه همسرش نوشته است در روزهای خانه نشینی اجباری روز به روز کاهش می یافت و اعصابش سخت فرسوده تر می شد.

در نامه ای که او برای یکی از دوستانش می نویسد به این واقعیت اشاره می کند: «... من که زندگیم معلوم است احتضار! یک جان کندن مستمر و نامش زندگی کردن. هر روز صبح که در آینه خودم را می بینم، درست می بینم که لا اقل سالی بر من گذشته است. دیشب و پریشب، همیشه برایم پارسال و پیرارسال است، روزها را برای این که از عمرم بدزدم می خوابم و شب ها! با تنهایی و سکوت و سیاهی در زیر باران رنج ها که مدام می بارد، زانو به بغل، خاموش می نشینم و انبوهی از خاطره های مرده و آرزوهای مجروح در برابرم، تا آفتاب که سر می زند و هوا روشن می شود و صدای پای روز، سرفه ها و گنجشک ها و اتومبیل ها و آغاز حرکت و کار! از ترس می روم و به خواب فرو می روم. البته بیکار نبوده ام، بزرگترین کاری که کرده ام این است که هنوز زنده مانده ام و این دشوارترین وظیفه ای بوده است که انجام داده ام و اگر انصاف بدهند، بسیار کارها که نکرده ام و مگر این ها خود، کار نیست؟ مگر ثواب سیئاتی که کسی انجام نمی دهد از ثواب بسیاری حسنات که انجام می دهند بیشتر نیست؟ ...»


● روزهای قبل از وفات
دکتر شریعتی پس از دو سال، خسته از وضعیتش تصمیم به «هجرت» می گیرد اما ممنوع الخروج بودن مانع بزرگی برای مهاجرت او به خارج از کشور بوده است. در مشورتی که دکتر با دوستانش می کند و با تحقیقات آنهامشخص می شود که تمام پرونده های او در ساواک تحت عنوان «علی شریعتی» یا «علی شریعتی مزینانی» طبقه بندی شده است در حالی که نام خانوادگی او طبق شناسنامه «مزینانی» بوده نه شریعتی. به همین دلیل او می تواند پاسپورت بگیرد و ۲۶ اردیبهشت ۵۶ تهران را به قصد بروکسل ترک می کند: «بالا خره صبح دوشنبه بر روی قالیچه سلیمانی سابنا، از زندان سکندر پریدم! لحظه های پر دلهره، بیم و امید، اسارت و نجات و گذر از آن پل صراط در آن دقیقه خطیر و خطرناک، اما مجهولی که جز تقدیر از آن آگاه نیست...» چند روز بعد خبر خروج دکتر شریعتی از کشور توسط دوستان و آشنایانش پخش می شود و به گوش ماموران ساواک هم می رسد و آنها به دنبال مقصد و محل اقامت شریعتی می گردند. وی دو یا سه روز در هتل اینترنشنال بروکسل اقامت می کند و بعد تصمیم می گیرد به انگلیس برود.
وی پس از رسیدن به لندن با یکی از بستگان همسرش به نام دکتر علی فکوهی تماس می گیرد و منزل او در ساوت همپتن را به عنوان اقامتگاه موقت انتخاب می کند. بعد از یک هفته او اتومبیلی می خرد و با همان خودرو وارد کشتی می شود و به بندر لوهاور فرانسه می رود و در جاهای مختلفی از جمله چند روزی در منزل دکتر حسن حبیبی اقامت می گزیند و در شب ۲۶ خرداد دوباره از راه دریا به ساوت همپتن برمی گردد. در مراجعه به منزل مورد ظن پلیس انگلستان قرار می گیرد و چند ساعتی در اداره مهاجرت بازداشت می شود. شریعتی از ۲۶ تا ۲۸ خرداد که روز خروج همسر و دخترانش از ایران بوده، بسیار مضطرب و نگران بوده. شبها علی رغم خستگی ناشی از سفر بیدار می مانده و روزها منتظر خبری از ایران، پای تلفن بوده است. ۲۸ خرداد همسرش به منزل علی فکوهی تلفن می زند و خود دکتر شریعتی گوشی را برمی دارد. خانم شریعت رضوی به شریعتی می گوید که دختران از ایران خارج شده اند اما مانع خروج او از کشور شده اند.

شریعتی به همسرش می گوید: «به فرودگاه خواهم رفت و به محض رسیدن بچه ها، تو را مطلع خواهم کرد. به گفته آقای فکوهی، آن روز قبل از رفتن به فرودگاه، مقداری وسایل ضروری و مواد غذایی تهیه می کنند و به خانه ای که اجاره کرده بودند می برند، بعد به اتفاق ناهید و نسرین فکوهی، به فرودگاه می روند. پس از مدتی انتظار بالا خره هواپیما به زمین می نشیند.

چند دقیقه بعد سوسن و سارا، دو دختر بچه روسری به سر با چهره هایی نگران، در حالی که مترصد یافتن پدر بودند، پیدا شدند. شریعتی به طرف آنهامی رود و بامهر آنهارا در آغوش می کشد، آنها علی رغم شادمانی، گریه می کنند و اشک می ریزند، پدر به آنها دلداری می دهد و با کمی شوخی و متلک، سربه سرشان می گذارد تا ذهن کودکانه آنها مجبور نباشد بار رنجی به آن سنگینی را تحمل کند.

همگی از فرودگاه به منزلی که شب قبل، از یک پاکستانی الا صل مقیم انگلیس اجاره کرده بودند، می روند. در مسیر برگشت از فرودگاه به خانه، آقای فکوهی رانندگی می کرده، ظاهرا علی آن شب کلا بی حوصله بوده است. آقای علی فکوهی می گوید: «آن شب من ناگهانی و سرزده، به اتاقی که تصور نمی کردم کسی در آنجا باشد وارد شدم دفعتا دکتر را دیدم که با حالتی بسیار عرفانی به نماز ایستاده است. بی اختیار محو آن حالت شدم. بسیار از آن خلسه سکرآور تاثیر پذیرفتم.

پس از تمام شدن نمازش پرسیدم: چرا شما این قدر منقلب و دگرگون هستید؟ دکتر جواب داد: نیروهای امنیتی با جلوگیری از خروج پوران و مونا، نبض مرا در دست گرفته اند. این تنهابرگ برنده ای است که در دست دارند و به وسیله آن می توانند مرا تحت فشار قرار دهند و به کشور بازگردانند، احساس می کنم فصل تازه ای در زندگی من آغاز شده است.»


● درگذشت دکتر شریعتی
«آن شب تا ساعت ۱۱ همه دور هم نشسته بودیم و حرف می زدیم ولی دکتر ساکت و غمگین و گرفته بود و حرفی نمی زد. حدود نیمه شب، علی فکوهی و ناهید به خانه خودشان می روند و بانسرین قرار می گذارند که فردا صبح آماده باشند تا به اتفاق به بدرقه دوستشان بروند.

دکتر هم به اتاق خوابی که، در طبقه پایین قرار داشته می رود که بخوابد. (این اتاق از یک طرف رو به جنگل بوده و پنجره اتاق به علت گرمای هوا باز بوده است) بعد از مدتی، دکتر به سارا می گوید، لیوان آبی برایش ببرد.سارا آب را می برد، پس از گذشت مدتی بازبچه ها را صدا می کند و یک استکان چای می خواهد. به نظر ناآرام می رسیده و خوابش نمی برده است. سوسن وسارا و نسرین هم برای استراحت، به طبقه بالا می روند و می خوابند. فردا صبح ساعت هشت، ناهید و آقای علی فکوهی برای بردن خواهرشان نسرین به خانه می آیند و در می زنند، ولی کسی در را باز نمی کند. مدتی هم پشت در می مانند تانسرین، از خواب بیدار می شود.

او که برای باز کردن در به طبقه پایین می آید، می بیند که دکتر در آستانه در ورودی اتاق به پشت افتاده و بینی اش به نحوی غیرعادی سیاه شده و باد کرده است. وحشت می کند و هراسان می دود در را باز می کند. با اضطراب جریان را به برادرش می گوید. ناهید و برادرش متحیر و غمگین وارد خانه می شوند، ناهید بلا فاصله نبض دکتر را می گیرد و او هم نظرناهید را تایید می کند، بلا فاصله نسرین به طبقه بالا ، به اتاقی که بچه ها در آن خوابیده اند می رود و مراقب آنها می شودتا پایین نیایند که پدرشان را به آن حال ببینند.

علی فکوهی، وحشت زده و غمگین فورا به اورژانس بیمارستان ساوت همپتون تلفن می کند. آمبولا نس می خواهد. بعد از مدت کمی آمبولا نس می رسد. آنها هم پس از معاینه نظر می دهند که دکتر درگذشته است.

او را برای انتقال به بیمارستان، روی صندلی چرخدار می نشانند و به آن می بندند تا از دید همسایگان، ناخوشایند نباشد.

بعد از این که شریعتی را به بیمارستان می برند، آقای فکوهی به خانه دوستش که درهمان حوالی بوده می رود. جریان را به او می گوید. شخص اخیر هم خبر واقعه را تلفنی به چند نفر از دوستان دکتر، اطلا ع می دهد. سپس آقای فکوهی همراه خواهرانش، سوسن و سارا، از خانه ای که چنین فاجعه ای در آن اتفاق افتاده، خارج می شوند و به خانه خودشان می روند. چند ساعت بعد، از طرف سفارت ایران به آقای فکوهی تلفن می شود (!) و می خواهند که آقای فکوهی جنازه را به آنها بدهد، تا خودشان بقیه تشریفات قانونی را انجام دهند (!). آقای فکوهی، متحیر و غم زده به آنها جواب می دهد: «من هیچ گونه اختیاری ندارم. باید خانواده دکتر در این مورد تصمیم بگیرند.من تنها کاری که کرده ام، این است که به خانواده اش اطلا ع داده ام.»

پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، انجام معاینات اولیه، تنظیم صورت جلسه و انجام سایر تشریفات اداری بر خلا ف بیان عده ای بدون آن که لزومی به کالبدشکافی دیده باشند، علت مرگ را ظاهرا «انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب» اعلا م می کنند. در این موقعیت، کنفدراسیون و دانشجویان مبارز ایرانی مقیم اروپا، خواستار کالبدشکافی می شوند. از طرفی برای انجام کالبدشکافی، به گفته وکیل احسان، علا وه بر لزوم طرح شکایت از طرف خانواده، در دست داشتن پرونده «آنکت» پلیس نیز لا زم بود. اموری که تحقق هر یک از آنها، مستلزم گذراندن مراحل اداری مختلف بود.

با توجه به توطئه ساواک ارسال یک گروه به سرپرستی یک افسر امنیتی برای تحویل گرفتن رسمی جسد جهت انتقال به ایران و همچنین احتمال همراهی قریب الوقوع پلیس انگلیس با نیروهای ساواک شاه، تصمیم به عدم درخواست کالبدشکافی و همچنین انتقال فوری جسد به سوریه چون امکانات آن کشور مناسب تر تشخیص داده شده بود گرفته می شد. (این تصمیم پس از یک شور جمعی با حضور کلیه شخصیت های سیاسی و دوستان دکتر در خارج و با اجازه وکیل خانواده گرفته می شود). آقای فکوهی می گوید: «من تعجب کردم که مامورین سفارت از کجا، چنین خبری را آن هم با این سرعت شنیده اند! زیرا من در آن روز «شوم»، پس از این که وارد خانه شدم و با آن صحنه غیرمنتظره روبه رو شدم، پس از تلفن به اورژانس بیمارستان «ساوت همپون»، در فاصله ای که اورژانس بیاید، فقط به یکی از رفقایم که وی هم قبلا از اقامت دکتر در منزل من به دلا یلی مطلع بود، تلفن کردم و جریان را گفتم.

آن هم برای این که از او بخواهم به جای من، دوستی مشترک را که منتظر ما بود تا به فرودگاه برسانیمش بدرقه نماید و مطمئنم که آن رفیقم که او را خوب می شناختم با سفارت ایران، کوچکترین رابطه سیاسی نداشت، علا وه بر این که از علا قه مندان دکتر هم بود. پس از کجا افراد سفارت از واقعه خبر داشتند؟... خدا می داند! از نظر من، هنوز مسائل مبهمی پیرامون قضیه وجود دارد که بدان پاسخ درستی داده نشده است.»

روایت کتاب دیگر از ساعت های بعد از مرگ دکتر شریعتی چنین است: خاطراتی را می گویم که به طور کاملا واضح و روشن درذهن من است. سه نفر بودیم. راه افتادیم و به منزلی که مرحوم دکتر، شب قبل در آنجا اقامت داشت رفتیم. دو دختر مرحوم دکتر، آن موقع بسیار نوجوان بودند. مثل دو گنجشک پژمرده، لباس های مشکی پوشیده بودند و کنار دیوار ایستاده بودند.

سراسر رخسارشان را غم پوشانده بود. ما وارد اتاقی شدیم وآنها تختخوابی را که مرحوم دکتر بر آن خوابیده بود به ما نشان دادند. گفتند تا دیرگاه با ما نشسته بود و سخن می گفت. تازه هم از راه رسیده بود و علی رغم خستگی، نشست و نشست و چای خورد و تعریف کرد و سخن گفت و سیگار کشید و ... تا نزدیک سحر. پس از اذان صبح، نمازش را خواند و برای استراحت به اتاق خود رفت تا بخوابد. هنگام صبحانه خوردن، اهل خانه منتظر مرحوم دکتر بودند که بیاید و در صبحانه با آن ها شرکت کند. می گفتند که نیامد و دیر کرد. صدا کردیم. جواب نیامد. به اتاق او رفتیم. گفتند همین که وارد اتاق شدیم، دیدیم که دکتر با صورت به زمین افتاده است. حتی به ما آن نقطه ای از موکت اتاق را که آثار ساییدن بینی دکتر در آنجا هنوز آشکار بود نشان دادند، کاملا معلوم بود که هنگامی که او می خواسته از تخت پایین بیاید، قلبش درد گرفته و دست روی قبل گذاشته و دیگر نتوانسته کنترل خود را حفظ کند و با صورت به زمین افتاده است.

به هر حال با دیدن این وضع بلا فاصله آمبولا نسی خبر کرده بودند و ماموران آمبولا نس هم تا آمده بودند، در همان محل علا ئم حیاتی مرحوم دکتر را معاینه کرده بودند و گفته بودند که ۱۵ دقیقه است ایشان فوت کرده، درعین حال به سرعت او را به بیمارستان ساوت همپتون رسانده بودند. ما هم به بیمارستان رفتیم. دکتر را به سردخانه برده بودند و ما را به سردخانه راه نمی دادند. من کارت دانشجویی ام همراهم بود و چون روی آن نوشته بودند دکتر فلا نی، آنها تصور کردند من طبیبم و اجازه دادند به سردخانه وارد شوم و همراه دوستان به سردخانه وارد شدیم. در آن جا دو کشو بود. اولی را کشیدند تا جنازه دکتر را به ما نشان بدهند.

اما در کشوی اول، جنازه یک زن بود. کشوی بعدی را کشیدند که جسد مرحوم دکتر در آن بود. بسیار بسیار آرام خوابیده بود. من حقیقتا کمتر چهره آرامی را، این چنین دیده بودم. موهای سرش تا روی شانه هایش ریخته بود و فوق العاده آرام خوابیده بود. آقای میناچی که همراه ما بود، جلو رفت و به دلیل اینکه وکیل بود و با پاره ای از امور آشنایی داشت، کمی کوشید تا با دقت نگاه کند و ببیند که آیا زخمی یا آثار ضربه ای یا چیزی بر روی بدن دکتر دیده می شود یا خیر؟ که حقیقتا نبود. خیلی چهره معمولی ای داشت، اصلا گرفته نبود، در هم نبود، چشم هایش بر هم بود و در یک خواب ناز ابدی فرو رفته بود.

بیرون آمدیم و به لندن بازگشتیم و دوستان دیگر را خبر کردیم. به هر حال مقدمات برگزاری مراسم ترحیم و بزرگداشت مرحوم دکتر، فراهم شد. دوستان در سراسر دنیا چنان که گفتم همه با خبر شدند و یکی پس از دیگری، از این جا و آن جا دررسیدند. در آن ایام، لندن، ایام بسیار شلوغی را پشت سر می گذاشت و همه کسانی که در آن وقت نامی داشتند و از مخالفان بنام رژیم شاه بودند، این جا گرد آمدند. در همین اثنا، جناب آقای شبستری هم که امام مسجد هامبورگ بودند، بدون خبر از این که چنین اتفاقی افتاده است به منزل یکی از دوستان که بقیه دوستان هم در آنجا بودند وارد شدند. ایشان به من می گفت وقتی آمدم، دیدم همه چهره ها گرفته است; من خبر نداشتم که چه اتفاقی افتاده است ولی پا به مجلس که گذاشتم، دیدم مجلس غیرمتعارفی است.

وقتی به ایشان گفتند که مرحوم شریعتی از دنیا رفته است، به طوری بسیار طبیعی، آهی از نهاد برکشید و گفت: عجب! دکتر شریعتی هم به تاریخ پیوست; و حقیقتا به تاریخ پیوسته بود. به هر حال مقدمات فراهم شد و برخلا ف مشهور، جنازه مرحوم دکتر در این جا یعنی در «امام باره»، غسل داده نشد بلکه در یکی از مساجد لندن که مسجدی کوچک و متعلق به اهل سنت بود و غسال خانه ای داشت، غسل داده شد. بنده و جناب آقای شبستری متعهد تغسیل و تکفین ایشان بودیم; یعنی در واقع، دوستان از آقای شبستری خواسته بودند و ایشان هم به من گفت که بیا تا با هم این کار را انجام بدهیم، البته دو نفر دیگر هم به ما پیوستند: آقای دکتر ابراهیم یزدی و آقای صادق قطب زاده.

 این چهار نفر بودیم که جنازه مرحوم دکتر را آوردند. دیگر جسد دکتر سالم نبود، سرتاپای او را شکافته بودند، تمام سر و بدن شکافته شده بود، نمونه برداری شده بود و بررسی های طبی بسیار جدی ای صورت گرفته بود.

بیمارستان ساوت همپتن، یک گزارش مفصل طبی در باب مرگ دکتر ارائه کرد و در آن گفته بود چیز مشکوکی دیده نشده است و مرگ او مثلا بر اثر به قتل رسیدن، دسیسه، زهر، دشنه و چیزی از این قبیل نبوده و به نظر می آید که به مرگ طبیعی از دنیا رفته است; مرگ طبیعی یعنی با سکته. اتفاقا همان روزی که به ساوت همپتن رفته بودیم و برای اولین بار با جای خالی مرحوم شریعتی روبه رو شدیم و بعدا به بیمارستان رفتیم، در همان اتاقی که مرحوم دکتر خوابیده بود، سطلی بود که شاید در آن، نزدیک به ۴۰ تا ته سیگار بود یعنی در همان مدت کوتاه، مرحوم دکتر مقدار زیادی سیگار کشیده بود.

 طبیبان مجلس ما بهتر از من می دانند که در حالت عصبی شدید و با آن فشاری که دکتر، در آن روزها، در آن قرار داشت، امکان چنین رخدادی وجود داشته است، خصوصا این که شب قبل از حادثه مرحوم شریعتی به فرودگاه هیثرو رفته بود چون قرار بود دختران او بیایند، همه مسافران آمده بودند الا دختران او.

دوست ما نقل می کرد که فوق العاده مضطرب شده بود. چون خانمش از تهران تلفنی به او گفته بود که دخترها از گمرک و قسمت کنترل گذرنامه گذشته اند و به طرف هواپیما رفته اند. وقتی دخترها نیامده بودند، او شدیدا مضطرب شده بود که مبادا دوباره حیله ای در کار بوده و به نام سوار شدن هواپیما، دخترک ها را هدایت کرده اند و به جای دیگری برده اند و مثلا آنها را گروگان گرفته اند یا زندان انداخته اند.

 همه این فکرها از سر او گذشته بود و او را فوق العاده درپیچیده بود.

البته دخترها آمده بودند و با او به ساوت همپتن رفته بودند. این فشارها بوده و بعد هم این همه سیگار مصرف شده بود که من گمان می کنم به بهترین وجهی می تواند علت یک سکته قلبی ناگهانی را توضیح بدهد. پس از فوت دکتر شریعتی، روزنامه های رسمی مثل کیهان، اطلا عات و بامداد با حروف درشت در صفحات اول، از او تجلیل می کردند و طوری وانمود می کردند که او فقط یک اسلا م شناس بی ضرر و خطر بوده و چون مریض بوده، به مرگ طبیعی درگذشته است. ساواک دستور داده بود که مبارزات، شکنجه ها، زندان ها، تعقیب و مراقبت ها و عذاب هایی که علی از حکومت متحمل شده بود، کاملا مسکوت گذارده شود.

به هر حال، ساواک تعدادی از مامورین عالی رتبه خود را به لندن می فرستد تا اگر به صورت عادی توانستند جنازه را از خانواده تحویل بگیرند که چه بهتر; وگرنه آن را به هر شکل ممکن بربایند و به ایران بیاورند. غافل از اینکه دوستداران دکتر و دانشجویان خارج از کشور، با هوشیاری سیاسی، این ترفند آنها را نیز خنثی خواهند کرد. آنها به محض اطلا ع از اینکه ساواک ما را برای گرفتن جنازه تحت فشار گذاشته، وکیلی از طرف خود و وکیل دیگری برای احسان می گیرند و آنها را مامور می کنند که از دولت انگلیس بخواهند جسد را تحت هیچ شرایطی به افراد سازمان امنیت ایران تحویل ندهد و خبر این اقدام را بلا فاصله برای هواداران و مبارزان خارج از کشور در اروپا و آمریکا و لبنان مخابره می کنند.

خبر شهادت علی به صورت بسیار گسترده توسط مبارزین خارج از کشور منتشر شد و احزاب وسازمان های مختلف سیاسی با انتشار بیانیه های گوناگون، از دست دادن علی را «سوگ قلم و شرف» تعبیر می کردند. اما روزنامه های کیهان و اطلا عات که مهم ترین روزنامه های کشور محسوب می شدند، پس از دو روز سکوت، در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۵۶، اطلا عیه ای را درج کردند که مرگ علی را طبیعی و ناشی از بیماری های ریشه دار جلوه می داد.

متن اطلاعیه چنین بود: «مرحوم دکتر علی شریعتی که برای درمان ناراحتی چشم و کسالت قلبی خود به انگلستان رفته بود، در آنجا بر اثر سکته قلبی درگذشت.» خانم دکتر شریعت رضوی در این باره این نکته را تذکر داده است که علی هیچ گاه ناراحتی جسمانی خاصی نداشت. کسی از اعضای خانواده و فامیل به یاد ندارد که او حتی یک بار از درد یا ناراحتی جسمانی گله کرده باشد و مهم تر از آن اینکه او هیچ گاه به پزشک مراجعه نکرده بود.

همه دوستان و نزدیکان علی می دانند وی فردی قوی و سالم بود و خودش به این نکته توجه داشت. حتی بعد از تحمل آخرین زندان که هیجده ماه به طول انجامید، با آنکه تمام این دوره را هم در سلول تنگ، تاریک و انفرادی زندان شهربانی سپری کرده بود، فقط گه گاه از نور خورشید ناراحت می شد. غیر از این هیچ ناراحتی دیگری نداشت، علی از این نظر به خود می بالید و به شوخی می گفت: «من آنم که سلول تاریک هم نتوانست بر سلامتی ام اثر بگذارد» و راست هم می گفت; من که همسر او بودم، هرگز به یاد ندارم که او از درد شکایت کرده باشد. دفترچه بیمه او هم به خوبی نشان دهنده این ادعاست.

تمام اوراق این دفترچه (که به عنوان سند در دسترس است) سفید است. علی از این دفترچه فقط یک بار در تاریخ ۵۵/۴/۲۸ استفاده کرده است، آن هم نه به علت بیماری قلبی یا فشار خون یا قند و غیره، بلکه برای گرفتن عینک بوده است. خوانندگان آگاه تصدیق می کنند که کسی با اوضاع مالی مشابه ما، در صورت بیماری، حتما از دفترچه بیمه خدمات درمانی استفاده می کرد و می کند. بدین ترتیب، طبیعی است که اگر علی مریض می شد; یا اصولا دارای ناراحتی قلبی بود، قاعدتا می بایست به پزشک مراجعه می کرد و سابقه بیماری او در دفترچه اش منعکس می شد. وی با اینکه سیگار می کشید، اما معاینات پزشکی نشان داد که سیگار تاثیر چندانی بر جسم او نگذاشته است. بنابراین احتمال هرگونه سکته قلبی یا بیماری مشابه، بدون اینکه سابقه ای داشته باشد، بعید به نظر می رسید.

پروفسور حامد الگار در نوشته ای توضیح داده که شرایط مرگ دکتر شریعتی، این ظن را به شدت تقویت می کند که وی به دست ساواک به قتل رسیده است. او عنوان می کند که حتی اگر شریعتی را به قتل نرسانده باشند، او به حق درخور عنوان «شهید» است. این شاید مهمترین موضوعی است که باید درباره شریعتی به آن توجه کرد.

لینک مطلب

 

ویدئو نحوه شهادت دکتر شریعتی

 نوشته شده در  شنبه 15 تیر1392ساعت   توسط شمع 


masood     لینک